مش مارتیا
مارتیا جون عزیز خاله خیلی وقت به وبلاگت سری نزدیم شرمنده فرصت نکردیم چون منتظر بودم عکس هایی ازت بگیرم و وارد کامپیوتر کنم ولی نشد حالا بعضی از تاریخ ها و خاطراتت رو می نویسم تا یادمون نره و عکس هاتو می زاریم برای بعد. عزیز دلم می دونی اولین باری که بابا گفتی کی بود درست 25 خرداد سال 92 و اولین باری که حسادت کردی 13 تیر سال 92 بود روزی که پارمیدا و امیر سام خانه ما بودند و با وارد شدن بابا محسنت امیر سام پرید بغلش و او هم امیر سام را بغل کرد و تو بغض کردی و زدی زیر گریه و دست هایت را به سمت بابا محسن دراز کردی کوچولو نازم این اولین بار بود که این حس را در وجودت دیدیم عزیزم می دونی اولین مسافرت راه دورت 16 مرداد سال 92...
نویسنده :
الی خاله
21:05


